لسان الملك سپهر
1919
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بالجمله شعبى گويد : اعشى اغزل « 1 » ناس است به بيتى و هى هذه : غرّاء فرعاء مصقول عوارضها * تمشى الهوينا كما يمشى الوجى الوجل « 2 » و اخنث ناس است بدين شعر : قالت هريرة لمّا جئت زايرها * ويلى عليك و ويلى منك يا رجل « 3 » و اشجع ناس است بدين شعر : قالوا الطّراد فقلنا تلك عادتنا * او تنزلون فانّا معشر نزل « 4 » اعشى گويد : وقتى ادراك خدمت قيس بن معدى كرب را آهنگ حضرموت كردم در سرحد يمن راه را ياوه نمودم و بارانى به شدت مرا فرو گرفت و بىقصد به ارض بصرى افتادم ، ناگاه خيمهاى نگريستم و الجاء « 5 » بدان جانب شتافتم ، مردى بر در آن خيمه به پاى بود مرا فرود آورد و جاى داد و بپرسيد كيستى و به كجا مىشوى ؟ گفتم : اعشى منم و مىخواهم به نزديك قيس بن معدى كرب سفر كنم . گفت : بىگمان او را مدحى گفتى از بهر من قرائت فرماى . من مطلع قصيدهاى كه در مدح
--> - بعد به شعبى گفت : آيا چنين شعرى تاكنون شنيدهاى ؟ شعبى گفت : اگر به من امان بدهى به تو خواهم گفت . اخطل گفت : در امانى . شعبى گفت : به خدا كسى كه اين شعر را گفت از تو شاعرتر است : و ادكن عاتق جحل سبحل * صبحت براحه شربا كراما من اللائى حملن على المطايا * كريح المسك تستلّ الزكاما [ يعنى ] : بسا بادهء كهن كه رنگش به سياهى مىزد و جا افتاده و غليظ بود . من شرابخواران بزرگوار را با آن صبوحى دادم . از آن شرابها كه بر شتران بار شده بود و عطرش چون بوى مشك زكام را از سر بيرون مىكرد . اخطل گفت : واى بر تو . اين شعر را كه گفته است ؟ شعبى گفت : اعشى ، اعشاى بنى قيس . اخطل گفت : [ قدّوس ، قدّوس ] خداى مقدس ! خداى مقدس ! به صليب قسم ، اعشى با مادر همهء شاعران زنا كرده است . ( برگزيده الاغانى / تأليف ابو الفرج اصفهانى ؛ ترجمه ، تلخيص و شرح از محمد حسين مشايخ فريدنى . - تهران : شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، 1374 . ج 2 ، ص 175 - 176 ) . ( 1 ) . اغزل : كسى كه بيشتر از ديگران با زنها مراوده و مذاكره كند . ( 2 ) . زيباروئى سپيد اندام و برازنده با دندانهاى پاك چنان آرام مىخرامد كه مرد پا برهنه در گل مانده راه مىرود . ( 3 ) . هريره ، وقتى براى ملاقات او رفتم گفت : واى من بر تو و واى من از تو اى مرد . ( 4 ) . گفتند حمله كنيد و بجنگيم . گفتم اين خوى ماست و اگر در برابر ما فرود آئيد ما گروهى جنگ آوريم . ( 5 ) . الجاء : اضطرار .